چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

از فیسبوک من

برایم عجیب بود وقتی بنده ی خدا از دوستش می گفت.
او می گوید: چند وقت قبل به خانه ی یکتن از دوستان دعوت بودم. تا نیمه های شب از هرچه گفتیم.
بالاخره دوستم که میزبان ما بود, فیلمی هندی Devdas را گذاشت که داستان عاشقانه دارد.
ما چند نفر مهمان خسته شدیم, هر چند لحظه خمیازه می کشیدیم. پس از نیم ساعت که فیلم داشت به جاهای جالبش می رسید ما خوابیدیم.
ولی؛ دوستم همچنان به صفحه کمپیوتر خیره بود.
صبح که شد وقت طعام صبح دوستم به ما می گوید:
شما خوابیدین ولی مه فیلم را دوباره از سَر دیدم و سخت گریه کردم.
درددهنده است وقتی از جوانانی می شنویم که خود را در چنین مسائل غرق نموده اند و نعمت جوانی را به کارهای هرزه ازدست می دهند.

شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

شهدای بی کفن

نوشته: عبدالباسط امل

بخاری اطاق را خیلی گرم نموده بود. چای و خامه همراه با نان بازاری خیلی کیف می کرد. رو به سوی مرد کهن سال کرده، گفتم: پدرجان! قصه می کدین.

پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

دزدی

بنده خدا با فخر می گفت:
ولا! از امی وقتیکه میدان هوایی بگرام ساخته شده مردم زیاد استفاده کدن.
هیچ کسی دست خالی ازین میدان نرفته است.
یکی از آنها با خنده گفت:
امی امریکایی ها بسیار لوده هم استن, هرکس از شان دزدی می کنه هیچ جزا نمیتن, جز چند روز زندانی ساختن و برطرف ساختنش از آن پست.
مجلس آنها گرم بود, هرکدام از دزدی و خیانت اقارب و دوستانش از میدان هوایی می گفت.
دلم برای شان سوخت و در دلم گفتم:
عساکر امریکایی با این شیوه ی شان توانستند صداقت و راستی را از میان خیلی از مردم ما برچینند و آنها را به دزدی و خیانت آغشته بسازند.

سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

واقع بینانه به زندگی بنگر

زندگی, چنین است که با تلخ کامی و گرفتگی همراه می باشد, رنجهای زیادی باخود دارد, گوناگون می باشد و با رنج و ناکامی و بلا آمیخته شده است.

شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

من به آرامی کشورم باور ندارم

نوشته: عبدالباسط امل
 
آندو باهم صحبت داشتند.
بزرگتر رو به سوی جوان کرده گفت:
داکتر بچیم! چی تصمیم دارد؟ حالا که بخیر تخصص هم گرفتی؛ کجا کار می کنی؟

شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

مادر بزرگ و سه کودک

نوشته: عبدالباسط امل
پس از آنکه خانه اش را دزدیدند, فردای آن به شهر رفته یک میل سلاح خرید, با خود چنین می اندیشید برای حفاظت از جان خود و خانواده ام لااقل آماده که باشم.

پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

دردش هنوز تازه است

کپی شده از صفحه فیسبوک "داکتر فهیم توخی"

دردش هنوز تازه است
هنوز میترسد وقتی به این هیولا وحشی میبیند
هنوز بیادش است که همین هیولا بود که لباسهایش را دریده بود
همین هیولا بود که زاری و ها و ناله هایش نشنیده بود
همین هیولا بود که وقتی مقاومت برای نجات عفتش میکرد وی را مورد ضرب و شت
م قرار داده بود
همین هیولا بود که وی را مورد تجاوز جنسی قرار داده بود
و بلاخره که همین هیولا بود که زندگیش را تباه کرد

بغض گلویش را میگیرد
با خشم و نا امیدی میگوید
دلم از مردان افغان سرد شده است
اگر شما جرات ندارید بدهید تفنگ بدست ما
تا ما این سک های وحشی را مردار کنیم

او هیچ وقت دگر زندگی زیبایش را نخواهد داشت
زندگی او برای همیشه برباد شده است
او دگر مرده متحرک است
همین هیولا وحش٬ همان شب او را کشت

پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کابل مارتن برای اولین بار در کشور


 گزارش از: عبدالباسط امل
بخش ورزشی نهاد جوانان مسلمان افغانستان (نجم) به همکاری "Sky Running" به تاریخ 28 اسد به مناسبت 95 سالروز استرداد استقلال کشور از ارتش انگلیس مسابقه ورزشی دوش تحت عنوان "کابل ماراتن" را که به فاصله 42 کیلومتر بود؛ راه اندازی نمود.