سه‌شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

بخواب! بخواب! آرامش قلب بابا!

نوشته:
عبدالقدیر صالحی


بخواب دخترک عزیزم که وقت خواب های ناز توست!
تو، معنای اشک یتیمان تهی کاسه ی وطن را نمی دانی!
تو، رخسار حسرت برده ای بیوه زنان نان گم گرده را نمی شناسی!

پنجشنبه ۵ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

از خاطرات من "7"



جواب داد: بلی سلام علیکم
گفتم: جناب ... صاحب هستین؟
بلی, بفرمایید
عبدالباسط امل هستم, .... من را نزد شما روان کده, ان شاءالله وقت دارین باهم ببینیم؟

دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

از خاطرات من "6"


صبح بود, در موتر بودم کاپیسا می رفتم .
سواریها در ارتباط به وضعیت کشور و انتخابات صحبت می نمودند, یکی از اشرف غنی  و دیگری از داکتر عبدالله می گفت.

پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

از خاطرات من "5"

سوی کابل می آمدیم, خرسند بودم. چون هرگاه بسوی خانه می آیم حس خوبی می داشته باشم, نعمت دیدار خانواده ام؛ ازین لحاظ باید خوشحال باشم.

جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ ه‍.ش.

از خاطرات من "4"


مضمون پتالوژی داشتیم, برخلاف روزهای قبل وقت تر؛ ساعت ده و سی درس ما تمام شد.
ازینکه وقت زیاد داشتم و می توانستم درس بخوانم خوش بودم, به سرعت از دانشگاه برآمده و طرف خوابگاه آمدم.

شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

بیایید ستاره های این دور شویم!

نویسنده: عبدالمجید فهیم عمر

آسمان دعوت اسلامی با درخشش ستاره های پرنور همیشه محو کننده تاریکی های جهالت و بدبختی ها بوده است و این ستاره ها ی درخشان فقط جوانان مسلمان اند، کلمه جوان مسلمان با ظاهر کوتاه و مختصر دنیایی از مفاهیم را در احاطه دارد.

چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

من رأی نمی دهم!

نوشته: عبدالباسط امل
چون معتقدم رأی من سازنده نیست.
اگر قرار بود رأی بدهم, آنوقت بود که حداقل از شخصیتهای که گذشته ی خوب دارند -ولو که اکنون هرگونه شده اند- یک تیم واحد و منظم ایجاد شده بود.