۱۴۰۲ بهمن ۶, جمعه

هر ملک ملک ماست که ملک خدای ماست!

متاسفانه بیشتر مردمان ما مصروف مسائل کوچک و فرعی دینی هستند، عده ی نیز مشغول تعصبات لسانی، گروهی یا مذهبی و همه ی این به نحوی باعث عقب مانی سرزمین و ملت ما طی چندین دهه شده است.
اگر شما در غرب زندگی میکنید بستگی به شما دارد چگونه مسلمانی میخواهید باشید، در مساجد کسی از مذهب سخن نمی زند، مسائل مهم توسط خطیبان بیان میشود، درس های هفتگی برای هرمسلمانی جریان دارد، یکی به یک لسانی و دیگری به لسان دیگری صحبت میکند؛ اما هیچ یکی تاپه ی تعصب بر دیگر مسلمان را نمی زند.
بگذارید کسی اگر به غرب می رود برود، فرصت رشد می یابد، میتواند به رشته های مختلف تحصیلی دست یابد، میتواند فرصت شغلی خوبتری پیدا کند وسیله ی خدمت به یک هموطن داخل افغانستان نیز شود و اگر خدا توفیق داد پیام دین را به یک غیر مسلمان نیز می رساند.
فراموش نکنیم که:
هر ملک ملک ماست که ملک خدای ماست!

 

۱۴۰۲ آذر ۷, سه‌شنبه

همین تداوم و ثبات قدم هست که نتیجه می دهد و موفقیت می آورد

درین شکی نیست که بقیه ی مردم کاملا مصروف زندگی خود هستند، حتی نزدیک ترین دوست ما، برای زندگی بهتر و مرفه تر خود باید آستین همت بزنیم و تلاش بکنیم تا زندگی خوبتر و رویایی خود را بسازیم. برای اثبات این حقیقت فرضا شما نوشته ی بکنید، ویدیوی بسازید یا تجارت کوچکی باز بکنید کمترین افراد که وقت میدهند برای حمایت شما، خواندن نوشته ها یا شنیدن و دیدن ویدیوی شما یا خرید از تجارت شما همین افراد نزدیک می باشد، چون آنها دنبال موفق تر از شما هستند و کمتر وقت به شما می دهند.
برای همین هیچوقت و هرگز نباید دست از تلاش و رسیدن به اهداف خود برداریم، به نوشته ها ادامه بدهیم، به تهیه مطالب تازه و جالب دوام بدهیم و برای رشد تجارت خود تلاش بکنیم تا روزی که همه حرف از موفقیت ما بزنند و خود به دنبال ما بیایند.
یاد ما نرود همین تداوم و ثبات قدم هست که نتیجه می دهد و موفقیت می آورد.

۱۴۰۲ آبان ۲۳, سه‌شنبه

او یک مادر هست، خود را فدا میکند تا بچه هایش راحت و آرام زندگی کند


چهل سال دارد و مادر سه فرزند هست، ده سالی می شود در ترکیه مسافر هست و درین مدت در هوتلی روز دوازده ساعت کار میکرد تا بتواند لقمه نانی به کودکان خود فراهم کند و آن ها را به مکتب بفرستد. او میگوید ازینکه سالها قبل همسرم در حمله ی انتحاری در افغانستان کشته شد مجبور شدیم از افغانستان بیرون شویم ولی ترک کشور کاری ساده و آسانی نبود. من دیگر مرد خانواده و نان آور بودم، همه مسؤولیت ها بدوش خودم بود باید کار کنم، باید به تربیت فرزندانم برسم، باید برای آینده بهتر شان تنهایی تصمیم بگیرم، سختی بکشم و مشقت های زیادی را تحمل بکنم اما هرگز نمیدانستم این سختی و مشقت به سادگی صحت و سلامتی ام را خواهد گرفت.

اکنون که تنها چهل سال دارد افسردگی، فشار بلند خون و چندین تکلیف دیگر او را به یک زن ضعیف و ناتوان تبدیل کرده است، با دیدن چهره اش تصور میکنی شصت و چندی سالی داشته باشد.

 ولی با این حال او کار می کند، زحمت میکشد و برای آینده بهتر فرزندان خود شب و روز تلاش می کند.
او یک مادر هست، خود را فدا میکند تا بچه هایش راحت و آرام زندگی کند.

 

۱۴۰۲ آبان ۱۸, پنجشنبه

دو نعمت ارزشمند زندگی

نیمهٔ شب بود تلفن به صدا در آمد، جواب دادم صدای زیبا و مهربانش را شنیدم از من می پرسید، از درس، هم اطاقیها و عبادات ام سؤال کرد و مثل همیش گفت:
جان مادر متوجه خودت باش، درست را بخوان و نمازهایت را به جماعت اداء کنی.
حرفش قطع شد و برادرم داکتر صاحب عزیز صحبت کرده گفت: بیادر جان صبا من دوبی بر می‌ گردم، صبح زود کابل بیا میخواهم پیش از رفتن ببینمت.
فردایش امتحان ۲۰٪ ثقافت اسلامی داشتیم، مهم بود که در امتحان شرکت می کردم ولی این تماس ‌نگرانم ساخته بود تصمیم گرفتم باید خانه بروم.
پس از نماز صبح همینکه از اطاق بیرون شدم دوباره مادرم‌ تماس گرفت و با صدای لرزان گفت: بچیم امتحانت را بده و بعدش کابل بیا... .
این حرف را گفت و قطع کرد.
.....
نمی دانستم‌‌ چرا زود قطع کرد اما وقتی کابل به خانه رسیدم دیدم بستری است، نمی تواند مانند چند روز قبل صحبت کند، خیلی آهسته و شمرده حرف می زد، توان نداشت از جا بلند شود؛ خیلی ضعیف شده بود. سرم را بوسید‌ و تبسم زیبا بر لبان خشکیده اش نقش بست.
او بیشتر از آنچه فکرش را می توانم مهربان‌ و خوب بود، هر لحظهٔ که کنارش بودم بهترین لحظات زندگیم بود.
دوست داشت بیشتر با فرزندانش باشد، به آنها توصیه داشته باشد، از تجارب زندگی برای شان بگوید.
اصلاً به ذهنم نمی آید نصایح مهمتر از نصایح او شنیده باشم.
قهر و مهربانی اش؛ هر دو برایم بهترین بودند‌ و برای هر کدامش سخت دلتنگ شده ام.
......

اکنون دیگر نیست، بر نمی گردد، فقط یاد و خاطره و تصاویرش با ماست ولی من خیلی ناتوان شده ام، هرجا و هر وقتی مادری را می بینم، صحبت مادر و‌ فرزند را می شنوم؛ ناخودآگاه اشک در چشمم حلقه می زند، مثل کودکی می شوم که خیلی تشنهٔ مِهر و محبت مادَریٖ باشد، در مقابل این‌ وضعیت تاب آورده نمی توانم، از اندوه و غم به خود می پیچم و از درون سخت حس کمی می کنم.
......
قدرِ مادر و خانوادهٔ تان را بدانید، اکنون شما این برترین نعمات را دارید، همینکه ازدست بروند هرچه التماس و دعا کنید جز یاد شان دیگر چیزی برای تان باقی نمی ماند.

۱۴۰۱ آبان ۱۶, دوشنبه

جنت فردوس نصیبت مسعود


نبشته: عبدالباسط امل

پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم برای مسلمانان دستور میدهد به مردگان دعای بد نکنند، به قبری اهانت نکنند. او صلی الله علیه وسلم پیامبر مهربانی بود و پیام انسانی را برای بشریت می رسانید و هرکسی به پیامش لبیک می گفت او را به انسانیت، ادب، اخلاق و مروت امر می کرد.
بعد او خلفای راشده این حرف ها را آویزه ی گوش خود کردند، اکثریت مسلمانان حتی در بدترین شرایط و با دشمنان خود جانب ادب و مردانگی را فراموش نکردند.
اینکه برای سومین بار بر مزار مرد بزرگ، فرمانده شهید توسط عده ی کینه توز و تاریک مغز گستاخی میشود؛ جز عمق جهالت، منافقت و دوری شان از اسلام و انسانیت را نش
ان نمی دهد.
شماری زیادی از بزرگان در نکوهش این عمل نظام حاکم را گوش زد کردند تا جلوش گرفته شود، زیادی از افغانها درمورد واکنش نشان دادند اما هنوز هم نه عاملین این بی ادبی معلوم شد و نه به سزا رسیدند حتی که نمایندگی دولت طالب با دیده درایی میاید و منکرش می شود.
از این معلوم می شود که با این کار میخواهند میان افغان ها تفرقه دامن زده شود، شخصیت های مسلمان را محدود به یک قوم بسازند تا هم دفاع از او بنابر قومیت صورت بگیرد و هم دشمنی بر اساس قومیت باشد. برای همین هست که در چهل سال گذشته هیچ بزرگ دینی - ملی در افغانستان دیده نمیشود و دامنه نفاق و فاصله نیز بیشتر و بیشتر می شود.
با این وجود و با تمام این اعمال زشت و پوچ برای کسانیکه هنوز خیر و خوبی را به افغانها و این سرزمین رنج دیده میخواهند لازمست از هر عمل که به فتنه دامن بزند، دوری میان افغانها را بیشتر بسازد؛ باید دست بردارند و حتی که نزدیکش نشوند. گرچند این کار؛ کار ساده و آسانی نیست، هر انسانی دارای احساسات و عواطف هست و گاهی همین احساسات و عواطف باعث می شود چیزی های بگوید حرفهای بنویسد که خواسته نخواسته به تاریکی خواهد افزود؛ ولی اول برای رضای پروردگار و دوم برای خیرخواهی به ملت جلوش را بگیرند.
الله متعال خودش خوب می داند این مردم و همه ی کسانیکه آشکارا و پنهان برای جداسازی یک ملت مسلمان کار میکند؛ را چگونه سزا دهد، او خود گفته است:
* هرگز منافقان را هدایت نمی کند (سوره منافقون 6)
* منافقان در پایین‌ترین درکات [و طبقات] دوزخ قرار دارند؛ و هرگز یاوری برای آن‌ها نخواهی یافت
(سوره نساء)

پناه می بریم به الله تعال از نفاق و اینکه فتنه ی را دامن بزنیم، سرنوشت کسانی را که دو چهره دارند و به نام دین و مسلمان دست به تخریب می زنند را به الله تعالی می سپاریم که او خود قاضی عادل و برحق است.

عبدالباسط امل

۱۴۰۱ شهریور ۱۲, شنبه

خدمت باورمندان به خدا و پیامبر رحمت علیه السلام:


مسلمان می داند بدگویی و زشت حرفی نسبت به یک مسلمان، هتک حرمت و ریختن آبروی مسلمان دیگر در اسلام منع است و ایمانش برایش اجازه ارتکاب چنین زشتی را نمی دهد. اسلام دستور می دهد آبرو، شخصیت، ناموس و جان دیگری در حفظ باشد. زشتی و پلشتی و بدگویی نسبت به مسلمان دیگر بخصوص نسبت به مسلمانی که دیگر در قید حیات نیست به دور از اسلام و آموزه های دینی هست.
کسیکه نسبت به مسلمانی زشتی را مرتکب میشود، مرده ی از مسلمانان را بد می گوید، در اندوه مسلمانان شادمانی می کند؛ او هنوز ابتدائی ترین مسائل از دین را نیاموخته است، نمی داند وقتی بخود مسلمان می گوید همین اسلام از او میخواهد لباس ادب بپوشد، به هیچ مرده ی ابراز خوشحالی نکند ولو مسلمان نباشد، بر دیگری تمسخر نکند، نسبت به مسلمان دیگر محبت داشته باشد، حرمتش را حفظ کند، از مال، ناموس و عزتش دفاع کند، هرگز آرزو جهنم را بر مسلمان نکند.

الله متعال هدایت نیکی، ثبات در راه خود و توان دعوت به سوی نیکی ها را نصیب من و همه ما بگرداند و سرزمین عزیز ما و ملت رنجدیده ی ما را در حفظ خود داشته باشد و فهم صحیح از دین بدهد.

۱۴۰۱ مرداد ۳, دوشنبه

درسی که از تاریخ گرفته شود همین است!


در سی و چند سال قبل وقتی همه چیز به دست آنها افتاد به جان هم افتادند، گفتند آماده نبودیم همه چیز به یکبارگی اتفاق افتاد، طرح ما بر این بود بیرون منتظر بمانیم تا آماده شده بعد این مسئولیت سترگ را عهده دار شویم؛ مسئولیت به کسانیکه چهارده سال به صف بودند؛ بزرگی کرد چنانکه خیلی زود خورد شدند، اطرافیان شان از آنها متنفر شد، مردمان زشت و سیاه میان شان رخنه کرد همین بود سرانجام همه چیز از  دست شان برود و آنها هم دیگر از صحنه دور شوند.
عین قصه هنوز جریان دارد. دوباره تکرار می شود، با گذشت هر روز واضحتر می شود، ضعف شان بیشتر نمایان می شود، خود را ازدست می دهند.  آینده نزدیک سرنوشت آنها را روشن تر خواهد کرد اما از قراین بر می آید این گروه دوباره خورد و می شکند.
و اما برای مردمانی که اهداف بزرگ دارند؛ بدانند تنها داشتن هدف همه چیز نیست، لازمست برنامه منظم، عملی و طولانی مدت داشته باشند، هرگوشه و مسئولیتی از کار خود و آینده را بسنجند و متوجه باشند طوریکه فردا اگر به چیزهای بزرگتر دست یافتند؛ دست و پاچه نشوند، خود را فراموش نکنند، نگویند آماده نبودیم یا همه چیز به یکبارگی شد.
هدف بزرگ وقتی بزرگ هست که قدرت حفظش را داشته باشی.
الله متعال این ملت و این سرزمین را حفظ کند.




۱۴۰۱ خرداد ۴, چهارشنبه

زندگی همین است

عمر آدمی متشکل از روزها، ساعات و لحظات می باشد. با گذشتن یک روز و با سپری شدن ساعتی و لحظه ی قسمتی از ما کم می شود و بیشتر دیر متوجه این مسئله می شویم و برای همین هم آه و افسوس می کنیم.
سال قبل درست در چنین روزی با دنیای مجردی وداع کردم و به جمع متاهلین پیوستم. اینگونه با قسمتی از زندگی ام خداحافظی کرده و وارد بخش دیگری از عمرم شدم. دنیای مجردی دوره ی خاصی از زندگی است، مثل هر قسمتی از زندگی شامل پستی و بلندی ها است، درس های زیادی ازین دوره میگیریم و زمانی که با این قسمتی از زندگی وداع می گوییم بخش دیگر و مهمی از زندگی را آغاز می کنیم که در آینده ی روشن و بهتر نقش ارزنده ی می تواند داشته باشد.


 

من زمانی با دنیای مجردی وداع کردم که  زندگی ام شامل تغییرات زیادی شد، وداع با مجردی توام با تغییرات و تحولات زیادی در زندگی من و همه ی افغانها بود. هزاران تن مجبور شدند از کشور، خانواده و عزیزان خود دور شوند و مهاجر شوند.

پیوستن با دنیای متاهلین شامل تغییرات زیادی برای من نیز بود، از خانواده، دوستان و کشورم فرسنگ ها دور شدم. به دنیای جدید و میان مردمان جدید اینسوی دنیا آمدم. هنوز که یکسالی می گذرد هنوز نتوانسته ام همه ی این تغییرات را بصورت کامل بپذیرم و قدم درست تری بسوی آینده ام بگذارم، آغاز این همه برای من سهل نیست، گاهی احساس می کنم در کنار اینکه قسمتی خوبی از زندگی را آغاز کرده ام، زندگی مشترک با همسرم را دارم ولی تغییرات دیگری از جمله دور شدن از برادر، خواهر، هموطنان و افغانستان را هنوز هضم کرده نتوانسته ام، این همه دوری هنوز مانند بغضی جا مانده در گلویم هست که گیر کرده است، نمی خواهم این تغییرات را بپذیرم، بیشتر به خود می گویم من هنوز همان پسر جوان خانواده ام هستم که در کشورش، میان دوستان و مردم و اقاربش زندگی می کند این حق من است.

ولی واقعیت حقیقت چیزی دیگریست و من هنوز جرئت پذیرفتن حقیقت را ندارم، نمی توانم رویش فکر کنم و آنچه از 21 آگست 2021 به اینسو را تجربه کرده ام؛ را مرور کنم و درسها و اشتباهاتش را ارزیابی کنم.

امیدوارم خدای متعال توفیق و توان بدهد همین زودی روی این یکسال که گذشت و سالهای گذشته بیندشم، و برای آینده ی بهتر برنامه بریزم و قویتر قدم بردارم و به پیش بروم.


  

۱۴۰۱ اردیبهشت ۱۰, شنبه

پدرم الگوی خوبی و نیک برای من!

 

آنچه بیشتر از او در ذهن دارم شدت بیماری، آهسته سخن گفتن، نصایح و زندگی پُر مشقت و آموزنده اش است.
چند سالی من و فهیم همراه با پدرم که سخت بیمار بود همه روزه باید از لیسه مریم الی پروژه جدید پیاده راه می رفتیم، او که بیش از سی سال می شد از تکلیف قلبی‌ رنج‌‌ می بُرد طی نمودن این‌ مسافت برایش مشکل بود، برای همین هم در‌ مسیر راه پنج یا شش بار توقف کرده بعد ادامه می دادیم.
می‌گفت: هنوز که مرد نوجوان بود در یکی از ادارات شرکت سپین زر کندز کار‌ می کرد، شب که خانه می آمد

با خود اوراق بیکاره دفتر را می داشت در روشنی‌ شیطان چراغ از روی آن کاپی و می‌ نوشت،‌ چندین ماه را چنین سپری کرد تا با خواندن و نوشتن آشنا شد. بعدها طالب‌ مدرسهء تخارستان کندز شد، آنجا ضمن علوم دینی و عصر آنوقت عربی نیز آموخت.
به راحتی اوزبیکی، پشتو و عربی می خواند و می‌ نوشت، دارای ادبیات خوب بود، بعدتر دوست داشت بیشتر از کتب عربی مطالعه ‌کند، هنوز هم شماری از دست نوشته هایش را در کتابخانهء ما می بینیم.
تازه با جمع آوری ده ها جلد کتب دینی و علمی برای خود کتابخانه شخصی ایجاد کرده بود که از سوی دولت کمونیستی به آتش کشیده شد مجبور شد به ایران و بعدتر‌ پاکستان مهاجرت کند.
از آوان جوانی برای تغییر مثبت در جامعه تلاش می کرد، برای این کار زندانی‌ اش کردند، مدتی سلاح برداشت و در کنار سایر مجاهدین راه حق مبارزه می کرد، بعد در یکی از ادارات دولت اسلامی‌ مجاهدین در پاکستان کار‌ می کرد، پس از پیروزی جهاد با هیچ جریانِ رابطه نداشت.
همه روزه‌ به جماعت نماز همه برادران با او به مسجد می رفتیم، گاهی در مسیر مسجد و برگشت به خانه نصیحت می‌ کرد.
منظم رادیو گوش می داد، اخبار روز را دقیق تعقیب می کرد بعد از برادران بزرگترم نظر و برداشت شان را پیرامون اخبار می پرسید.
همه روزه بعد از نماز عصر برای ما درس عقیده و گلستان سعدی را آموزش‌ می داد، قبل از خواب سوره ملک، واقعه، رحمن و چند سورهء دیگر‌ را مرتب‌ تلاوت می‌ کرد بعد استراحت می‌ کرد.
هر‌ عصر‌ پنجشنبه و صبح جمعه منظم ختم قرآن کریم و دعاهای مسنونه را جمعی با خانواده انجام می دادیم، داستان جالبی از دعاهای مسنونه می کرد زمانیکه به اتهام وابستگی به یکی از جریانهای جهادی در زندان بسر می بُرد پیوسته قرآن می خواند و دعا می کرد؛ همین بود که‌ پس از شش ماه با احترام آزادش کردند و به وظیفه اش برگشت، باور داشت قرآن و دعا دو وسیلهء ارزشمند برای داشتن رابطه مستحکم با الله متعال و حفاظت از مصائب است.
دوست داشت همهء فرزندانش چه دختر و پسر بیاموزند، تلاش کنند و پیشرفت داشته باشند، برای همین وقتی در پنج سال حکومت طالبان مکاتب بسته بودند در خانه برای ما دروس منظم ایجاد کرده بود، شعر می خواندیم، می نوشتیم، قرآن تلاوت می کردیم، داستان های فارسی و اردو می خواندیم و منظم برداشت و فهم خود را با او شریک می کردیم، به دقت گوش می داد و با تذکر نکاتی برای رشد ما کمک می کرد.
چند شب قبل ازینکه از دنیا برود، شب تاریک و بدون برق بود، از شدت گرمی در برندهء حویلی نشسته بودیم رو بسوی برادران بزرگترم کرد و گفت دیگر توان سابق‌ نمانده، نمیتوانم به همه چیز رسیدگی کنم کاش می شد زنده باشم و ببینم این سه هم دانشگاه بخوانند و تحصیلات عالی را مانند شما ادامه دهند ( منظورش فهیم، من و حوا خواهر کوچکم بودیم).
چند روز بعدِ آن درحالیکه حملهء قلبی برایش پیش آمد در شفاخانه کیورِ کابل پس از شصت و چند سال زندگی‌ پرُمشقت به دیدار حق شتافت.
او برای ما پدر نمونه و الگوی بزرگی بود، خدای متعال رحمت، مغفرت و جنت فردوس خود را نصیب او، مادرم و همه گذشتگان مسلمان بگرداند.

۱۴۰۰ آذر ۱۶, سه‌شنبه

دلتنگ خانواده

 
خانواده از بزرگترین نعمات می باشد.
آغوش پر از محبت والدین، همصحبتی با برادر، سخنان شیرین خواهر از دسته نعماتیست که هر فرد به مدتی برخوردار می باشد بعد یکی یکی ازدست می رود. تراژیدتر اینکه دیر متوجه این ازدست دادن ها می شویم، وقتی والدین نباشد پی می بریم چه بزرگ سرمایه را ازدست داده ایم، دیگر مادر نیست وقتی بغض تنهایی گلوی ما را می فشرد به آغوشش پناه برده گریه کنیم و او با صحبت های آرامبخشش؛ آرامش را بر گرداند و قوت قلب و انگیزه برای ما دهد.
وقتی از برادر و خواهر دور شویم؛ می دانیم یک لحظه بودن در کنار شان یعنی اوج خوشحالی.
این ها همه هدیه ی خداوندیست، داشتن شان آرامش می دهد که نه با پول بدست می یاید و نه با شهرت و چیزی دیگری.

۱۴۰۰ مرداد ۲۴, یکشنبه

نترس بهتر می شود


نترس بهتر می شود؛
در حصه اول خیرخانه زندگی میکنیم دولت استاد ربانی آخرین نفس های خود را میکشد. آسمان تاریک با شلیک گلوله هرچند ثانیه سرخ می شود و صدای رگبار در فضا می پیچد. به آغوش مادرم پناه برده و ازشدت ترس به خود می لرزم. این یگانه چیزیست که از آن زمان یادم می آید.
ما با این فکر به وطن برگشتیم در آبادی اش سهم گرفته و صلح و آرامش را شاهد خواهیم بود اما دو ماه نگذشت دولت مجاهدین سقوط و حکومت جدید روی کار آمد ولی جنگ هنوز جریان دارد.
دو نیم دهه میگذرد، کابل وضعیت مشابه به آن شب را دارد با این تفاوت که آسمان کابل را چرخبال گرفته ولی همچنان ترس از جنگ و کشته شدن وجود دارد.
نترس بهتر می شود؛
جمله که بیانگر ترس و واهمه واقعی است، فقط برای دلخوشی بقیه گفته می شود. این شب و روز ما کسانیکه درون کشور هستیم بیشتر از آن استفاده میکنیم.
خدایا صلح و آرامش را به این سرزمین برگردان!

۱۴۰۰ مرداد ۲۰, چهارشنبه

جنگ ویرانی می آورد

 

ملتهای بزرگ وقتی در کاری شکست میخورند؛ مسیری دیگری را انتخاب میکنند چون تکرار تجربه جز شکست چیزی ندارد. متاسفانه ملت ما به شمول شماری از شخصیت‌های مطرح و چیز فهم سالهاست که تکرار تجربه میکنند و برای این کار شان گپهای بزرگ بزرگ جور کرده نسل جوان را می فریبند.
درین شب و روز که ملت ما در خون خفته؛ به شمول دولت و طالبان شماری از شخصیت‌های برجسته سیاسی، جهادی، دموکرات و اجتماعی عین کار را می کنند.
۴۰ سال زمان کمی نیست که افغانها ندانند برای تغییر مثبت و آیندهء روشن چکار بکنند؟
چهل سال جنگ، حالا بدستور کی و برای چی مسئلهء جداست، مهم اینست که تمامی گروه ها در جنگ شکست خوردند و کشور و ملت را بیشتر صدمه رساندند.
به باور من در عوض اینهمه تلاشهای که برای جنگ و ایستادگی در برابر دولت و طالب می شود؛ باید برای اتحاد، همدلی و آوردن دو طرف به میز مذاکره کار شود.
طالب هم اگر می‌جنگد؛ بیشترین افرادش افغان است، دولت هم اگر می جنگد؛ عساکرش افغان است.
ملت درعوض اینکه قربانی جنگ جاری شود؛ باید با جرئت در برابر جنگ بایستد و از هردو جناح جدی تقاضا بکند برای آتش بس و توقف جنگ و صلح پایدار به تفاهم برسند.
زمانش است گروه ها و افراد برای بدست آوردن منافع گروهی و شخصی خود راه سیاست را پیش بگیرند نه جنگ.
جنگ جز بربادی و ویرانی نتیجهء نمیدهد.

۱۴۰۰ مرداد ۷, پنجشنبه

دستآورد دو دهه!

 


داکتر عبدالباسط امل
ازینکه من بیشتر مریضان کرونایی را می بینم او نیز گویا به این مریضی مبتلا است نزدم مراجعه کرد.
گفت اضافه از یکماه میشود از مریضی رنج می برد، یکماه قبل به یکی از شفاخانه های شخصی مراجعه کرد اما کسی از خانواده حاضر نشد برایش دوا بخرد و این مدت را همچنان در درد و مریضی گذرانده است.

 
16 سال دارد و از همین سرزمین هست، دختری که تازه پا به جوانی گذاشته و باید هزار آرزو برای آینده زیبا و خوب داشته باشد؛ اما کسی را ندارد 50 افغانی را برایش دوا بگیرد، نه پدر، نه برادر هیچ یک حاضر به تهیه ادویه برایش نشد.
رنج دهنده است، مگر نه؟
چهره خسته، بدن نحیف و عجز اش حکایتی دردناکی از دختران و زنان این سرزمین هست که کسی به حرف شان گوش نمیدهد، از وضعیت شان خبر ندارند و اصلا کسی نیست در آوردن روشنی در زندگی آنها تلاش بکند.
شاید عده ی در شهرهای بزرگ به خیابان و کافه ها با لباس زیبا و آرایش غلیظ بیایند و بگویند زنان آزادی دارند و عده ی به رسانه ها حاضر شده از حقوق زن بگویند اما وقتی از واقعیت باخبر میشویم که کمی دورتر از شهر رفته شود و با حقیقت زندگی دختران و زنان این سرزمین پی برده شود.
متاسفانه همین کسانیکه از حقوق زن حرف می زنند مانعی برای حقوق زنان این کشور شده است.
به باور من زن قبل از هرچیزی به احترام، مهربانی و توجه نیاز دارد، سه مهم کاری که در عوض آن برای به نمایش گذاشتن سر و صورت زن در ملأ عام و استفاده ابزاری از زن کار شده است.

۱۴۰۰ مرداد ۲, شنبه

 

با اینکه ظاهرا آدم چیز فهمی معلوم میشد در میانه ی حرفهایش گفت:
"برای پناهنده شدن به یکی از کشورهای غربی حتی حاضرم از دینم برگردم، من برای زن و بچه و خودم آرامش میخواهم، یک لقمه نان که هرجا پیدا میتوانم".
قطعاً دین و مقدسات از همه چیز ارزشمندتر هست ولی چند دهه جنگ و شیطنت سیاسیون و رهبران خود فروخته یکی از صدها دلیل این چنین تفکر هست، کسانی هم با پشت پا کردن به ارزشهای خود موفق به دریافت اقامت غرب شده اند.
الله متعال ثبات و استقامت در راه خودش را نصیب ما بگرداند و امنیت و آرامش را در سرزمین ما و جهان برگرداند.

 

در موتر هستم کابل میایم راننده نواری از جوانی را گذاشته که با شدّ و مدّ میگوید جهاد در افغانستان فرض عین است، باید قربانی بدهیم، باید خون هدیه کنیم و ازین قبیل حرفهای که جز برداشت سطحی از دین و جهاد چیزی را در خود ندارد و جز انسان خام را فریفته نمی تواند.
ما نیاز به علمای داریم که برای بیداری ملت تلاش بکنند، زنده بمانند و فهم معتدل از دین را برای ملت برسانند، ما نیازمند سیاستمداران هستیم که با دانش سیاسی شان کشور را از بحران نجات دهند، زنده بمانند و قضایا را درست تحلیل کنند و جلو توطئه را بگیرند، ما نیاز به ملت زنده داریم نه بیشتر شدن قبر ها.
مرده کشور را اعمار کرده نمیتواند، مرده بیداری و ترقی و تغییر مثبت آورده نمی تواند.
و اما بلی؛ جهاد در افغانستان فرض عین است، جهاد که اشک از چشم زن و مرد، کودک و جوان این سرزمین را خشک کند، جهاد که فقر را پایان ببخشد، جهاد که برادر کشی را در سرزمین ما خاتمه دهد و آرامش و صلح را به ارمغان بیاورد.
قتل یک انسان، قتل یک افغان جز جهل، دشمنی با دین و فتنه چیزی دیگری را ندارد.
و هر زمانیکه در چنین جهاد برای رضای پروردگار قدم گذاشتیم و جان دادیم ارزش دارد و در راه الله حساب خواهد شد (ان شاءلله).
الله متعال هدایت نیکی و فهم صحیح از دینش را نصیب من و همه بگرداند.

چند روز قبل تفسیر سورهء منافقون را میخواندم، جالب و آموزنده است. هرگاه کتابی مطالعه میکنم درک میکنم یکی از مهمترین نیاز انسان مطالعه هست.
در زمان که هجرت صورت گرفت منافقین باربار خواستند میان صفوف مسلمانان مهاجر و انصار تفرقه ایجاد بکنند که به نحوی قبل از بزرگ شدن جنجال حل میگردید. پیامبر صلی الله علیه و سلم برای اصحاب خود توصیه داشتن که نمیخواهد با کشتن منافقین که طبعاً کار سادهء بود؛ برای فرصت طلبان زمینه برابر شود تا بگویند محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) دوستانش را می کُشد. او صلی الله علیه و سلم واضح این‌ مسئله را می گفت.
جای دیگر با دوراندیشی تمام دسیسهء منافقین را خنثی کردند، پس ازینکه افراد موذی خواستند فتنهء برتری طلبی را میان انصار دامن زدند به مجردی که پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم ازین مسئله باخبر میشوند به یک سفر طولانی مدت به راه افتند، در زیر گرمای طاقت فرسا مسافت زیادی را با عدهء از اصحاب میروند تا چنین ذهن و فکر شان را از درگیر شدن به توطئه دور بسازند.
مثل این سیرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم دارای درس های بزرگیست که یک مسلمان باید بخواند، بیاموزد و عملی کند.
این روزهای که لشکر سیاهی و دسته های متعصب درصدد دامن زدن تعصبات قومی و ایجاد فاصله میان ملت و به شعله در آوردن فتنه برتری جویی اند؛ منحیث یک مسلمان سخت نیاز داریم از زندگی رهبر خود ( پیامبر صلی الله علیه و سلم ) بخوانیم و قضایا را از منظر سیرت شان علیه السلام تحلیل بکنیم‌.
قطعاً عده ی مشخصاً برای دامن زدن تعصب و بیشتر سازی فاصله میان اقوام شریف کشور مامور شده اند، درعین حال تعدادی از جوانان و بزرگان درگیر غیرت و احساسات قومی و زبانی شده به جمع آنها پیوسته اند ولی کسانیکه میخواهند ازین سختی و آزمایش درامان بمانند باید با دوراندیشی و حوصلهء تمام هم خود و هم بقیه را ازین مهلکه نجات بدهند و بدون شک این مردمان نزد ملت از اقوام مختلف و الله متعال جایگاه خاصی خواهد داشت و اجر بزرگی نصیب شان خواهد شد.
امیدوارم من و شما از جمع کسانی باشیم که برای اتحاد و وحدت صف تلاش میکنند و زبان، قوم و سمت ارزشِ ندارد بلکه انسانیت، راستی و ایمانداری برای شان در اولویت قرار دارد و در عمل آنرا نشان میدهند.
الله متعال هدایت نیکی و استقامت در راه خودش را نصیب ما بگرداند. 

 

- انگلستان تمام نیروهای خود را از افغانستان بیرون کرد
- آمریکا پس از نزدیک به ۲۰ سال پایگاه نظامی بگرام را بصورت تخلیه و ترک کرد
- وال استریت ژورنال از تخلیه فوری سفارت آمریکا خبر داده است
و....
اما باردیگر ما ماندیم و گروه های تندرو، ما ماندیم و اجیران کشورهای بیرونی، ما ماندیم و تشنگان خون، پول و قدرت.
اوضاع و شرایط کشور نهایت نگران کننده هست، جمعی بزرگی قربانی جنگ خواهند شد، اکثریت خاموش خواهند سوخت.
اوضاع جاری، ملیشه سازی دولت و پیشروی طالب؛ آینده تاریکی را نشان میدهد، آیندهء که احتمال جنگ داخلی و تکرار دهه هفتاد بیشتر در آن دیده می شود.
اشتباه پس از اشتباه، کوتاهی و تقصیر پس از هم، تکرار تجربهء گذشته این وضعیت را به بار آورده است.
سالها جنگ جز تاریکی، سیاهی و ذلت چیزی نصیب ما نکرده است، هر چه از جنگ گفته شود، هرچه به جنگ دامن زده شود؛ جز ذلت و تباهی بیشتر چیزی نصیب ما نخواهد شد.
زندگی و آرامش میخواهیم باید دست از خشونت برداریم، وطن آباد و امنیت میخواهیم باید دست از جنگ برداریم.
در عوض خشونت باید از همدلی، همدیگرپذیری نسبت به هم کار گرفته شود، این مسئله را باید دولت، طالبان و دیگر جناح های ذیدخل در جنگ درک کنند بخصوص کسانیکه حداقل احساسِ خوب نسبت به این ملت و این وطن دارند.
بدانیم قرار نیست این وطن را با مُرده ها آباد بسازیم، قرار نیست امنیت این وطن را مُرده ها بگیرند، قرار نیست مُردهء بیشتر افتخار برای این وطن بیاورد بلکه آبادی این وطن به مردمانی زنده و بیدار نیاز دارد، امنیت این وطن را فرزندان همین وطن باید بگیرند، برای این وطن فرزند همین وطن میتواند افتخار بیاورد و این کار با زنده ها شدنی هست نه با کشتن و قتل.

 

17 سال دارد، پسر بزرگ خانواده است، سه ماه میشود از ایران رد مرز شده و یکی از مریضانی بود که نزدم مراجعه کرد.
پدرش چند هفته قبل در حمله در نزدیکی کلینیک ما جانش را ازدست داد، جسدش را به کلینیک آوردن، دراثر اصابت پارچه ی ماین در سینه جانش را ازدست داده بود.
پسر بخاطر فقر وناامنی روانه ایران گردیده بود که رد مرز گردید، پدر با دهقانی لقمه نان حلال برای زن و فرزندانش می آورد و با این خوشحال بود اما کشته شد. اکنون خانواده اش مانده و سختی و مشقت زندگی.
خیلی از خانواده های فقیر هستن، غذای کافی برای شب و صبح ندارن ولی با کمترین درآمد حلال ازینکه درکنار خانواده خود هستند، خدا را شکر میگویند و به فردای بهتر و روشنتر چشم دوخته اند.
ولی؛ دردا که عده ی اجیر، روانی و تشنه ی خون حتی به همین خانواده ها که نه به سیاست شان کار دارند و نه مداخله میتوانند؛ رحم ندارند و همچنان به وحشت و کشتار خود ادامه میدهند.
این بیشتر از نگرانی و دردی هست که تصور میشود!
کسی میداند که عزیزی را ازدست داده باشد و هنوز درد را احساس بتواند!
مگر روزی خواهد آمد بدون ترس از کشته شدن و جنگ صبح را آغاز کنیم؟

 

وقتی مکهء معظمه فتح گردید پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم ضمن عفو عمومی کسانیکه در خانه بمانند را اعلام نمود، فرمودند هرکس در خانه حضرت ابوسفیان رضی الله عنه - که تا آنوقت مشرک و یکی از بزرگترین دشمنان اسلام بود- ؛ بماند در امن هست.
مسلمان با دانش و مجاهد واقعی ازین درس می گیرد، به دشمن احترام میگذارد و در اوج قدرت با طرف مقابل تعامل درستی میکند اما با تاسف که فهم ما از اسلام سطحی و اکثر کسانیکه ادعای جنگ برای الله را دارند؛ چیزی از زندگی پیامبر علیه السلام و این دین انسانی نمی دانند.
از دلایل سقوط و ذلت ملت ما برداشت غلط از دین، جذبه و احساسات جاهلانه هست.
من فکر میکنم فرد فرد ما سخت نیاز داریم اسلام را دوباره مطالعه کنیم، از جهان خود را باخبر بسازیم، مسلمان عملگر و دوباره اسلام را با تمام وجود بپذیریم؛ اینگونه در زندگی و کشور تغییر مثبت خواهد آمد وگرنه شکی نیست که فردا بدتر از امروز باشد.

 

زن و مشخصاً مادر جایگاه بلندی در اسلام دارد، حتی برای هر انسانی دختر، زن و مادر هدیهء بزرگ و امانتیست که باید در پرورش و تعامل با او توجه خاصی بکند‌.
تصویری مادری که از جنگ و ناامنی درحال فرار است؛ سخت رنج دهنده است، قلب را تکه تکه می کند وقتی مادری را در چنین وضعیت ببینی.
دردا که تشنگان قدرت و مریضان روانیِ را گیر افتاده ایم که به هیچ قانونی پابند نیستند‌. نه دین را می شناسند، نه بوی از انسانیت برده اند، حتی در وحشت و ظلم خود نیز قانونی برای مظلومان و طبقهء بی غرض جامعه ندارند.
با اینکه از چهل سال ما را زجر کُش میکنند اما آه و ناله و فرار راه حل نیست‌.
ضمن ایستادگی، اتحاد، فریاد برای صلح باید رابطهء خود را با پروردگار بهتر و درست بسازیم، همه ما!
رابطهء که در آن منفعت شخصی، زبانی، قومی و گروهی جا ندارد؛ شاید آنوقت روشنایی را پس از چهار دهه سیاهی و وحشت شاهد شویم.

پست ویژه

درسی که از تاریخ گرفته شود همین است!

در سی و چند سال قبل وقتی همه چیز به دست آنها افتاد به جان هم افتادند، گفتند آماده نبودیم همه چیز به یکبارگی اتفاق افتاد، طرح ما بر این بود...