نوشته: عبدالباسط امل
تازه از موتر پیاده شدیم، مثل همیش باز با
همان جوان برخوردم که با سَرخمی گدایی می کرد
در سی و چند سال قبل وقتی همه چیز به دست آنها افتاد به جان هم افتادند، گفتند آماده نبودیم همه چیز به یکبارگی اتفاق افتاد، طرح ما بر این بود...