۱۳۹۸ آبان ۲۶, یکشنبه

لیلیه ی نسوان!

سال سوم دانشگاه با همکاری صنفی ام الماس این اطاق را صاحب شدیم، این مثل قصر برای ما بود.
من، مصطفی، غلام صدیق، بعد تر خوشوقت و محصلی از انجنیری البیرونی باهم یکسال را درین اطاق گذراندیم.
چون سال قبلتر محصلین اناث اینجا زندگی‌می کردند به لیلیه نسوان اسبق مشهور بود، فکر کنم حالا مربوط محبس حصه ی اول کاپیسا می شود.

اینجا دو خاطره خوب ازین اطاق را می نویسم:
- اناتومی عظام برای من و بیشتر همصنفیانم مشکل بود، به سختی و زحمت زیاد می توانستیم یاد بگیریم‌ درین زمینه گاهگاهی مصطفی همکاری خوبی با من می کرد (ازین بابت قلباً مدیونش هستم).
چند پارچه ی از استخوان انسان را در اطاق داشتیم، روزی یکی از محصلین بطور امانت مقدار از استخوان تازه از دو جسد کودک را نزد ما گذاشت، چون چند ماه بود با استخوان مُرده سر و کار داشتیم و می خواندیم ترس نمی داشتم.
ولی؛ یکی از شبها که غلام صدیق در کابل و مصطفی هم نبود و من تنها در اطاق بودم حادثه جالبی رخ داد.
چند قسمت از استخوان زیر چپرکت من و بقیه نزدیک دروازه اطاق می بود، فکر کنم ساعت یازده خوابیدم.
چند ساعت بعد درحالیکه گرم خواب دیدن بودم صدایِ بیدارم کرد به مجرد بیدار شدن احساس کردم صدا از استخوانی که زیر چپرکتم گذاشته ام؛ است. ترس سراپایم را گرفت، ازینکه کسی نفهمد ترسیده ام کسی را هم صدا نمی توانستم، آن شب خیلی ترسیده بودم و به کُندی برایم گذشت.
- چند هفته ی از آغاز سمستر می گذشت، من تعدادی از محصلین را به اطاق دعوت کردم تا درس های هفته وار و کارهای رضاکارانه را در میان محصلین آغاز کنیم، این نخستین جلسه ی بود که من در البیرونی برای تلاشهای رضاکارانه مدیریت اش می کردم. البته قبل ازین تعدادی از محصلین دروس منظم هفته وار داشتند اما ازینکه صرف منحصر به درس بود و کار میدانی نداشت بعداً منحل شد، این برای من دلیل شد تا در کنار نشستن و گفتن باید در میدان عملی نیز قدم برداشته شود.
چند مدت بعد با شماری از محصلین حقوق، شرعیات، انجنیری و طب ( ذکریا مجاهد از نجراب، عبدالمعروف حیدری از نجراب، صالح محمد از تخار، حامد احرار از میدانشهر، عبدالباسط امل از کندز) کار نجم را شروع کردیم.

هیچ نظری موجود نیست:

پست ویژه

درسی که از تاریخ گرفته شود همین است!

در سی و چند سال قبل وقتی همه چیز به دست آنها افتاد به جان هم افتادند، گفتند آماده نبودیم همه چیز به یکبارگی اتفاق افتاد، طرح ما بر این بود...