‏نمایش پست‌ها با برچسب مادر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مادر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ شهریور ۱۵, شنبه

مادر بزرگ و سه کودک

نوشته: عبدالباسط امل
پس از آنکه خانه اش را دزدیدند, فردای آن به شهر رفته یک میل سلاح خرید, با خود چنین می اندیشید برای حفاظت از جان خود و خانواده ام لااقل آماده که باشم.

۱۳۹۲ آذر ۱۱, دوشنبه

نمیتوانم چگونه به مادرم بگویم: مادر تشکر

تبصره یکی از برادران در مورد محبت با مادر حتما بخوانید...

نوشته: داکتر عبدالقیوم عزیز

نه ماه و اندی بار گران مرا به دوش کشید. چون به دنیا می آمدم خطر جان به خود خرید تا من بی خطر به دنیا بیایم. هنوز درد طاقت فرسا به تن داشت که من نا سپاس داشتم چیغ میزدم.

۱۳۹۲ فروردین ۳۰, جمعه

فرشته ای به نام مادر

گفتگوی کودک با پروردگار


کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: (می گویند شما فردا مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟)

پست ویژه

درسی که از تاریخ گرفته شود همین است!

در سی و چند سال قبل وقتی همه چیز به دست آنها افتاد به جان هم افتادند، گفتند آماده نبودیم همه چیز به یکبارگی اتفاق افتاد، طرح ما بر این بود...