‏نمایش پست‌ها با برچسب افغانستان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب افغانستان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ مهر ۲۱, دوشنبه

شهدای بی کفن

نوشته: عبدالباسط امل

بخاری اطاق را خیلی گرم نموده بود. چای و خامه همراه با نان بازاری خیلی کیف می کرد. رو به سوی مرد کهن سال کرده، گفتم: پدرجان! قصه می کدین.

۱۳۹۲ اسفند ۱۲, دوشنبه

از خاطرات من "3"


کاری داشتم و این اولین باری بود که به دفتر شان می رفتم. مطمئن نبودم که کارم حل گردد ولی با آنهم دل خوش کرده همراه با یکتن از اقارب وارد دفتر شان شدم.
آنها مردمان دعوتگر و مجاهدی بودند, سالها در برابر روس جهاد نمودند.

پست ویژه

درسی که از تاریخ گرفته شود همین است!

در سی و چند سال قبل وقتی همه چیز به دست آنها افتاد به جان هم افتادند، گفتند آماده نبودیم همه چیز به یکبارگی اتفاق افتاد، طرح ما بر این بود...